بازبرگشت چندباره به...

« تنم در وسعت دنیای پهناور نمی‌گنجد

روان سرکشم در قالب پیکر نمی‌گنجد

مرا اسرار از این گفته‌ها بالاتر است، امّا

به گوش خلق ، از این حرف بالاتر نمی‌گنجد

به سینه دست نادانی مزن ارباب دانش را

اگر علمی تو را در مخزن باور نمی‌گنجد

عجب نبوَد که این خوابیدگان را نیست بیداری

اذان صبح اندر گوشهای کر نمی‌گنجد

مرا خواب آن زمان آید ، که در زیر لَحَد باشم

سر پُرشور اندر نرمی بستر نمی‌گنجد

ز بس راه وفاداری سریع و آتشین رفتم

سخنهای وفایم در دل دلبر نمی‌گنجد

توانگر را مخوان در گوش دل اسرار ِ درویشی

که در خشخاش ، خورشید بلندْاختر نمی‌گنجد

دل سرگشته‌ام هر لحظه آهنگ عَدَم دارد

که رسوایی چو من در عالم ِ دیگر نمی‌گنجد

نشان قبر مگذارید بعد از مرگ یغما را

شهاب طارم ِ اسرار، در مقبر نمی‌گنجد »

شعر از: حيدر يغما

---------------

پ.ن: دارم میرم آشپزخونه مرکزی امام رضا(ع) لب مرز مهران. اگه حوصله داشتم سفرنامه مینویسم. اگه مث سفرنامه اربعینِ چندسال پیشم نشه.

نوشخند

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب

بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب

نمی توانیم

یا لطیف

سلام

هنوز که هنوزه، با اینکه سالی یک بار شاید، چند خطی اینجا بنویسم، ولی نمی تونم کاملا از اینجا دل بکنم. 

آدم نمی تونه دفترچه خاطراتشو، آلبوم عکساشو، کتاب شعرشو دور بندازه.

 

آسمونی باشید

دوگانه سوز

مشتاق وبلاگ

متنفر از بلاگفا

نالایق

سلام

امسال اربعین نرفتیم کربلا.

به جاش تو آشپزخونه آستان قدس به زوار خدمت کردیم.

ان شاءالله مورد قبول واقع بشه.

آسمونی باشید

Law

سلام

تو مسیر جاهای قشنگی دیدیم از جمله سلفچگان و طایقان و خدیجه خاتون و... . رسیدیم اراک. حاج دست به شیب شدن و چند تا بربری برا همه گرفتن. دیگه بعد از بربری یخا باز شد و شروع کردیم به فک زدن و انواع و اقسام خوراکی هایی که داشتیم رد و بدل کردن.

چند ساعتی نرفته بودیم که دقیقا یادم نمیاد کجا بود سر یه پیچ، چند تا مامور راهنمایی رانندگی با یه ماشین شخصی کمین کرده بودن جلو ما و ایضا چند خودرو که اونا هم زائر بودن رو گرفتن. چرا؟ به علت سبقت غیر مجاز اونم رو جاده ای که اصلا خط کشی نداشت و معلوم نبود کجاش مجازه کجاش نیست.

به هر حال مارو نگه داشتن و تقاضای 200 تومن ناقابل جریمه کردن. که البته از لباس حاج آقا خجالت کشیدن و همینطور موی سفید یه زائر دیگه و زائرا رو جریمه نکردن. ولی جناب سروان از یه بنده خدای دیگه که می گفت من خودم وکیلم و ازش فیلم گرفته بود برا پیگیری های بعدی شاکی بود و ول کن معامله نبود.

به هر حال ما وسط دعوای اونا فلنگو بستیم و راه افتادیم. تا رسیدیم به یه مسجد بین راهی و نمازی بر بدن زدیم و یه چیزایی تناول کردیم و بازم حرکت.

راستی تو مسیر جاهای مختلف جلو ماشیا رو نگه میداشتن و گذرنامه هارو می دیدن. آممما، چون ما رانندمون حاج آقا بود، همین که میدیدن می گفتن بفرمائید حاج آقا التماس دعا.

همش ایست و چک کردن گذرنامه تااااا غروب که رسیدیم یادمان مقاومت مردمی صالح آباد - ایلام.

نمازی خوندیم و چرخی بین تانکای داغون یادگار جنگ زدیم و لقمه دستپیچ صلواتی خوردیم و راه افتادیم.

نمی دونم ساعت چند بود رسیدیم پارکینگ لب مرز(لب که چه عرض کنم گوششم نبود چه برسه لبش). شاید حدود 10 یا یازده.

انبوهی از ماشین های خاک گرفته تو پارکینگ بودن. کرایه ناقابل رو تقدیم حاج آقا کردیم و خداحافظی نمودیم و در بارش عاشقانه باران توسط خط واحد های مستقر رفتیم سمت مرز. با مبلغ ناچیز 200 تومن.(خودتون حساب کنید اون جمعیت میلیونی نفری 2000 تومن چی مییییشه).

عجججب جمعیتی بود.

تا خود گیت اصلی صدتا گیت و ورودی فرعی گذاشته بودن که مثلا جمعیتو کنترل کنن. دهن مارو آسفالت کردن اینا. زائر بود که با آرنج و زانو میرفت تو شیکم زائر بغلی. یه بساطی بود. یه مشکل اساسی هم که بود این بود اکثرا بچه بسیجیا بودن و به خاطر سن کمشون تجربه این چیزا نداشتن. خواستم بیخیال زیارت بشم و فرماندهی رو دست بگیرم، گفتم ریا میشه.

به هر حال پس از مشت و لگد های بسیاری که زدیم و ایضا خوردیم. رسیدیم گیت اصلی مهر خروج

ادامه دارد....

 

hiden law

hiden law

 

یادمان مقاومت مردمی صالح آباد.(عکس زیر خاکیه)

یادمان مقاومت مردی ایلام

 

first

سلام

اول اینکه امسال خعععلی همه چیز هی نمی شد. یعنی اصلا از یه جایی نرفتنمون صددرصد شد دیگه.

ولی باز آقا مهربونی کرد. طلبی که از جایی داشتم بخشیش زنده شد و تونستم گذرنامه خودم و خانمم رو بدم برا ویزا.

گذرنامه ها دو روزه ویزا شد.

قرون روی قرون گذاشتیم تا شد و آماده سفر شدیم.

سالای قبل از قم میرفتیم بوشهر و از اونجا از مرز شلمچه می رفتیم عراق.

امسال برای اینکه صرفه جویی کنیم در هزینه ها، گفتیم از مرز مهران بریم. البته سال او اگه یادتون باشه که محرم رفتیم هم از مهران بود. القصه تصمیم بر این شد که از مهرانراهی عراق بشیم. از اونجایی که هموطنان جان و مسئولین گرام اینجور مواقع نه تنها باری از دوش مردم بر نمی دارن، که باری هم اضافه می کنن کرایه ها روز به روز داشت بالاتر می رفت.

شب می پرسیدی می گفت 50 فرداش می شد 60 پس فردا می شد 80. همممه کیسه دوخته بودن برا زائر کربلا. ان شاءالله برا این بوده که ارز از کشور بیرون نره و زائرا هرچی پول دارن تو کشور خودشون خرج کنن

بازم از لطف آقا یه حاج آقایی که قرار بود با دوستش بره زیارت، قبول کرد مارو با یه مبلغ نسبتا منصفانه ای ببره تا مهران.

دوست حاج آقا، خود حاج آقا

دوستم،من،خانمم

این ترتیب نشستنمون تو ماشینه

به سوی مهران

یه صبح دل انگیز پائیزی راهی شدیم.

ادامه دارد...

Return from home to home

سلام

اینجانب حسین، هم اکنون در صحت و سلامت در منزل خویش در حال تایپ می باشم و لیوان چایی در کنارم بر فضای اتاق بخار می پراکند.

دیشب ساعت 19 از سفر کربلای معلی به خانه رسیدیم.

دوستان جان را دعا نموده و به نیابت از همگان، قدم بر مسیر عشق گذاردیم.

قصد آن داریم که سفرنامه این سنه را به حول و قوه الهی در معرض دید آن جنابان قرار دهیم.

باشد که رستگاریده شوید و آسمانی باشید

Problematic & Romantic

سلام

امروز یکشنبه 7 آبانه.

گذرنامه ها ویزا شده، امروز هم دینار گرفتیم.

اگه خدا بخواد اواخر هفته عازمیم. از مرز مهران.

دلار گرون شده

کرایه های دوبل شده.

ولی دلا مشتاق زیارت آقاست.

اصلا به درک که دولت همکاری نمی کنه.

به جهنم که دولت داره سنگ اندازی می کنه.

 

لطفا دعامون کنید، خالص بشیم. زلال بشیم، چشمه بشیم، رود بشیم.....

آسمونی باشید

get ready

سلام

با دلی تنگ و قلبی پر تاپ تاپ، داریم مهیای زیارت می شیم. هنوز هیچی معلوم نیست، هِچ.

امروز گذرنامه های ویزا شده رو تحویل گرفتم، ولی تا آقا نطلبه زائر شدن قطعی نیست.

دعا کنید لیاقت زیارت با معرفت آقا نصیبمون بشه. امسال شرایط یه جورایی شده.

توکل بر خدا

قم شبا و صبحاش به شدت سرده که آدمو به شک میندازه الان پائیزه یا زمستون.

از دانشگاه زنگ زدن کلاس فلان تعطیله به حدی خوشحالم که در پوست خودم نمی گنجم

و در آخر اینکه دعامون کنید آدم بشیم

 

آسمونی باشید

مفارقه

سلام

این روزها حسابی از هیایوی دنیا مفارقت نموده و به کار خود مشغولیم. ایضا سرمان در لاک خودمان است*.

و من الله التوفیق

حسین

-----------------

پ.ن: البته اگر کسی....

ملازمه

سلام

یک دوران تحصیل شیرین ملازمه دارد با این که فضای محل تحصیل شاداب و جذاب باشد.

مثلا بنده پیشنهاد می کنم کلاس های دانشگاه رو با رنگ های شاد رنگ آمیزی کنن.

یا بین کلاس ها یه نفر بیاد استند آپ اجرا کنه.

و بسیاری پیشنهادات دیگر

به هر حال این پیشنهاد من بود، خواه پند گیر و خواه ملال

 

مکاشفه

سلام

اول از همه بگم عنوان مطلب رو الکی گذاشتم

دوم اینکه عیدتون (اعیادتون) مبارک

سوم اینکه دیروز مهمون داشتیم چه مهمووونی

چهارمم اینکه رفتیم راهپیمائی؟پیاده روی؟ نمی دونم چی چیه از حرم تا جمکران. آهان، کاروان شادی.

و در آخر اینکه از امروز باید برم سر کلاس درس. بوی ماه شهریور و ماه مدرسه

 

آسمونی باشید

 

مراجعه 2

سلام

امروز روز مراجعه به خویشتن و روز معرفت خویشتنه. البته که من عرف نفسه عرف ربه و...

عرفه خییییلی خوبه، هرچند کشکول ما ظرفیت اندکی از آنچه عرفه به انسان می بخشه رو داره، اما همین اندک هم زیاده.

اگر حال خوبی داشتید، اشکی جاری شد، سیمی(شاید هم وای فای) وصل شد، ما رو فراموش نکنید. تهِ همه دعاهاتون، برای حقیر عاقبت بخیری طلب کنید. البته که شرط انصاف هم اینه که بنده هم شما رو دعا می کنم، اگر لایق باشم.

تادرودی دیگر بدرود

آسمونی باشید

مسافرت

سلام

دیروز نه، پریروز از طرف انجمن هنرهای تجسمی رفتیمدهکده زیبا و دل انگیز وسف.

بسی لذت بردیم و کوهپیمائی کردیم و عکس انداختیم و کالری سوزاندیم.

از شب سرد و آسمان پر ستاره و صبح دل انگیز لذت بردیم.

و دیروز بعد از ظهر دوباره بازگشتیم به گرما و دود و سرو صدای قم

 

لذا آسمونی باشید، همین

مطالبه

سلام

دیشب به همراه مهمانان عزیز، حرم حضرت فاطمه معصومه(ع) بودیم و نائب الزیاره دوستان.

خوش گذشت.

زیارت نمودیم و طلب کردیم و ...

ظهور را، عاقبت خیر را(برای همه)، کربلا و مشهد را(برای همه)و ،...

همین

آسمونی باشید

مراجعه

سلام

یکی دو ساعتی هست که رسیدیم قم.

همه خسته و کوفته خوابیدن و من دارم به کارام میرسم.

از بس من آدم مهمی هستم و کارای زیادی دارم برای انجام دادن.

یه خبر بد اینکه یکی از مرغامون خروسه.

و در آخر این مطلب رو اضافه کنم که هنوز هیچی نشده دوستان تقاضای سفرنامه نویسی دارن.

بذارید از راه برسیم چشم.

آسمونی باشید

باز آغاز

سلام

یه چیزای رو اجمالا می گم که بدونید اوضاع الان چگونه است

من زنده ام و هنوز قم زندگی می کنم.از خونه قبلی جابجا شدیم. امروز قراره برم بوشهر. چند وقته عکاسی رو جدی تر ادامه دادم و تو کار فیلمسازی هم دارم کم کم وارد میشم.

دیگه اینکه هنوز بچه نداریم.

و در آخر این رو اضافه کنم که ایده های کوتاه شما را برای فیلمسازی با جان و دل می پذیریم

فعلا تا بعد

آسمونی باشید

به نام خدا

سلام

دلم برا اینجا تنگ شده بود

دوباره اومدم

می دونم کسی نمی خونه، ولی خواستم بگم دلم برا تک تکتون تنگ شده.

همین

یا علی (ع)

آسمونی باشید

اینجا

سلام

 

هر چند بلاگفا جفایی بس عظیم بر ما روا داشت، اما هنوز هم دلمان اینجا را می خواهد

هنوز هم دوست داریم بنویسیم.

شاید...